آدما قلبت رو میشکنن و تورو 1 میکنن
جوری انکارت میکنن که انگار همیشه درگیر یه عشق یک طرفه بودی
نه یه رابطه ی دو طرفه ای که از اول وجود داشته
آدما انقدر راحت تبدیل به کس دیگه ای میشن که آدم فکر میکنه کسی که مقابلشه کلا یه آدم دیگه س
آدما لبخند نمیزنن
فقط اخم میکنن، دروغ میگن و همه ی وجودت رو انکار میکنن
نه تنها احساسی که داشتن رو، بلکه اینکه حتی باهات صحبت کردن رو هم انکار میکنن
و من چقدر عاشقانه کسی رو دوست داشتم که منو انکار کرد
من در حال رزرو کافه تهرون بودم تا واسش یه تولد دو نفره ی غافلگیر کننده بگیرم، من در حال خرید یک عالمه کاکتوس بودم که اونجا از قبل روی میز رزرو شده بچینم و همه ی اون کاکتوس ها مال اون باشه، من در حال خرید هدیه هایی بودم که اونجا از قبل روی میز کافه بذارمش و وقتی میبرمش اونجا حسابی غافلگیر بشه
و اون خیلی راحت وقتی که در حال انجام این کارا بودم گفت خداحافظ
خدافظ...
و کاکتوس ها رو یادگاری نگه داشتم
به کاکتوس ها لبخند زدم و چند قطره اشک از چشمام اومد
آدمایی که دوسشون دارم مارو بازی میدن...
آدما قلب ما رو میشکنن
آدما یه جور انکار میکنن که انگار تا الان طرفشون رو نمیشناختن
آدما اسمشون مسلمون هست ولی یاد نگرفتن که دروغ نگن اونم دروغ به اون بزرگی...
آدما خاطرات بد میسازن، قلب ها رو میشکنن و همه چیزو انکار میکنن
آدما حتی وقتی که دروغ هم میگن باز هم دوست داشتنی هستن
من به آدمایی که دوستشون دارم تا آخر عمرم لبخند میزنم...
ولی دیگه هیچوقت بهشون فرصت دوباره نمیدم
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 15:55 توسط آبی|
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی