یه چند روز زیاد حالم خوب نبود، گرفته بودم ولی زود خودمو جمع و جور کردم انگار نه انگار که چیزی شده و به خودم گفتم من حالم خوبه میتونم به امید خدا و راهنمایی های درست دکتر قهرمانی به چیزی که میخوام برسم
این چند روز یکم عقب افتادم یکی از کتاب ها رو دادم به یه طراح دیگه یعنی یکی از رزوممو به خواست خودم کم کردم که ایشالا توی کتابای بعدی جبرانش میکنم...
به امید خدا با درس خوندن توی دانشگاه تهران و معدل بالا و رزومه ی قوی میتونم به چیزی که میخوام برسم. توی فکر هستم معدلمو به بالا ترین حد ممکن برسونم تا بتونم یه رشته ی دیگه هم همزمان بخونم مثل زبان انگلیسی.
خیلی امیدوارم مخصوصا وقتی که تلاشمو بیشتر میکنم وقتی که فکر میکنم میتونم، وقتی که امیدم به خداست
اینجور مواقع بارها و بارها بهم ثابت شده که بیشتر میتونم
یه شرح حال موقتی بود...
باید برم به کارهام برسم
این چند روز یه کتاب جدید رو شروع کردم به خوندن که وقتی میخونمش به لحظه هام عشق میورزم حتی اگه سخت باشه
برچسب: قشنگ ترین زندگی,
نویسنده: رضا صادقی