اين دو سه روزه تونستم يه سري تعادل ها ايجاد كنم: اين مدت كه دستم و گردنم اينجوري شده و نميتونم طرح بكشم، اولش برباد رفته رو از اول ديدم. نميدونم بار چندم بود، ولي بر خلاف هميشه فقط يه چيز رو مهم ميديدم: اشلي! بعد شروع كردم به خوندن كتابش. بنظرم كتابش ميتونست حقايقي تازه رو برام ايجاد كنه. درست وسط استراحت يه اتفاق جديد افتاد!!! هم اعصابم خورد شد و هم احساس كردم يه روز هم نميتونم صرف خودم كنم! به يه چيز جديد نياز داشتم. البته نه يه چيز، چند تا چيز! چون هنردرماني دانشگاه هاي كمي تدريس ميشه، دو تا شاخه ي ديگه هم انتخاب كردم. فكر ميكردم حالا ديگه كارم راحته، ميتونم با شاخه هاي ديگه اي كه مدنظرم بود پژوهشگر بشم ولي وقتي يكي از اساتيد دانشگاه هاي مدنظرم ايميلم رو جواب داد، گفته بود خارجي ها بايد براي اين شاخه مقاله داشته باشن علاوه بر جي ار اي. اصلا حواسم به مقاله ي
نورو نبود!!! اون يكي شاخه هم هنوز كسي جوابمو نداده! يه سرچ كردم، ابه عنوان يه رشته ي جديد و چيزي كه خيلي جاي پژوهش داره عاليه ولي مقاله؟!!! كي واقعا حوصله داره مقاله ترجمه كنه اونم تا اون حد تخصصي!!! بايد از استاد اون شاخه كمك بگيرم... ااستاد
نورو ادم خوبيه. بايد بهش بگم. بايد تمام راه ها رو باز نگه دارم. به قول دكتر قهرماني مگه تو كارگري كه به ويزاي كار بري. هرچي توضيح دادم كار تو انتشارات و كتابه نه چيز ديگه، ميگه بايد علمي بري. اره ميدونم درس مهمه، ولي الان چيزي كه از همه مهم تره راهيه كه منو به هدف برسونه. اون موقع اگه خواستم ويزامو تغيير ميدم. البته بعد از پي ار شدنم... بقيشو فردا ميگم نميتونم تايپ كنم شببخير
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
تاريخ: پنجشنبه
16 اسفند
1397 ساعت: 12:42