خرید بک لینک
امروز داشتم فکر میکردم

به اینکه با این وضعیت دستم و آسیبی که دیدم، توی این شرایط که سخت میتونم تایپ انجام بدم، آیا نوشتن ارزش داره؟!

نوشتن به کنار...

واسه کسی مینویسم که ارزش داره؟!!!

بیخیال

امروز میخوام چیزی بنویسم که جالب بود و بنظرم ارزششو داره

بعد از تقریبا دو هفته بیمارستان و خونه موندن و استراحت، امروز به سختی تونستم کلاس جمعه ها رو برم

نمیرفتم واقعا عقب میفتادم

بحث رسید به شعور کیهانی

حالا نمیخوام وارد این مسائل بشم، مخصوصا که جاش نیست

توی اون بحث من یه حرفی زدم

گفتم یکی از اساتید دانشگاه ما بارها ازمون خواست خودمونو معرفی کنیم

بار اول عادی بود

بار آخر نمیتونستیم خودمونو معرفی کنیم

چون درواقع هیچی نبودیم!

یه مدت طولانی هر جلسه استادمون ازمون میخواست خودمونو معرفی کنیم

و بعد از هر معرفی، میگفت گفتم خودتو معرفی کن...

بعد از کلاس، یکی از همکلاسی هام گفت کار استادتون خیلی جالب بود. منم با چیزای اینجوری از بچگیم آشنایی دارم، مادرم روانشناسی خونده، خودمم واسه روانشناسا خیلی احترام قائلم.

نمیدونم چقدر حرف زدیم...

شاید یک ساعت بعد از کلاس هنوز داشتیم حرف میزدیم

توی کافه لمیز نشسته بودیم

بنظرم یکی از بهترین اتفاقات این چند روز بود

و صحبت هایی که شد،

یه وجه مشترک بین تک تک حرفا وجود داشت:

اینکه حرف همو میفهمیدیم

این روزا کم پیدا میشن آدمایی که حرفاشونو متوجه بشیم

سر بحثای روانشناسی ازش پرسیدم رویکرد مادرت چیه؟

گفت نمیدونم!

گفتم چی خونده دقیقا؟ کجا خونده؟

گفت آلمان خونده بوده

گفتم پس به احتمال زیاد تحلیلیه.

فقط یه چیزی خیلی جالب بود

یه جاهایی از کار مادرش زیاد اطلاعات نداشت

انگار که پدر و مادرش جای دیگه بودن

گفتم والدینت کجان؟

گفت تهرانن. ولی جدا زندگی میکنیم

گفتم جدا؟! چرا؟!

گفت قانون خونمونه، بعد از ۱۸ سالگی باید واسه خودمون خونه بگیریم مستقل بشیم. دیگه کاری ندارن به اینکه چی میشه، فقط باید جدا زندگی کنیم.

هم میتونستم بفهمم و هم نمیتونستم درک کنم!

گفتم نگران این نیستن که چطور زندگی میکنی؟ مثلا با جنس مخالف زندگی کنی یا ...

گفت نه کاری به این مسائل ندارن میگن هرکار میخواید بکنید

خیلی عجیب بود!

گفت البته من دیرتر مستقل شدم. ۱۸ سالگی گفتم کنکور دارم الان، اجازه دادن یه مدت بیشتر بمونم، تا کنکورم موندم بعد خونه گرفتم. اجارمم از همون اول خودم دادم.

یه پروژه رو باز کرد توضیح بده، زبانش از من بهتر بود

این اولین بار بود که میتونستم معنی استقلال رو به این وضوح درک کنم

از هر چیزی سالم ترین راه رو انتخاب کرده بود

و واقعا شخصیت تحسین برانگیزی داشت

بهش گفتم واقعا تحسینت میکنم

دیگه نمیتونم بنویسم خیلی اذیتم

شبخیر

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 12:42

صفحه بندی