
گاهی وقتا تحمل یه عالمه درد هم نمیتونه آدم رو تا آخرش ساکت نگه داره من به این روز فکر میکردم من آدم فراموشکاری هستم ولی هر چیزی رو فراموش نمیکنم گاهی وقتا به امروز فکر میکردم به امروز که میدونستم چه روزیه به درد به اینکه لحظه لحظه هام از استرس پر میشه به اینکه بتونم بی پروا حرف بزنم و بلاخره حرف زدم قبل از تموم شدن این روز من حرفمو زدم ۲-۳ جمله ای که بعد از این همه مدت رنگ درد نداشت این ۲-۳ جمله پر از شجاعت بود پر از بی پروایی پر از خیلی چیزا که حتی نمیدونم چیه احساسات درد دارن ولی بعضیاشون درد ندارن این چند وقت احساسات من درد داشت درد شدیدی که منو وادار به...
ادامه مطلب
سلام این چند روز خیلی مهم نیست چی شد مهم دوشنبه بود که بعد از یه روز سخت، یه کار خوب انجام دادم دوشنبه یکم روز عجیبی بود عجیب که نه... همش بر میگرده به دوشنبه های قبلی... این دوشنبه ای که گذشت بخاطر دوشنبه های قبل یکم بی حوصله بودم با یه نفر یکم بحث کردم که دلیلشم ادامه ی بحث دو هفته ی قبل بود... بحثی که خواسته یا ناخواسته ایجاد شده بود و من بحث رو با یه استوپ همیشگی تموم کردم بعد از دو هفته دوباره شروع شد... اینبار برای اولین بار بود که تصمیم گرفتم بدون درنظر گرفتن منافع شخصی خودم، به منافع دیگران فکر کنم اونم دقیقا توی شرایطی که میتونستم یه چیزی که بهش نیاز د...
ادامه مطلب